
پنج شنبه و جمعه گذشته به مناسبتی سفری سی وشش ساعته به اصفهان داشتم. این سفر فرصتی چندان مناسب بود تا با فراغ کامل گشتی دلپسند در میدان نقش جهان بزنم. بماند که قدم زدن در یکی از زیباترین میدانهای ایران نشاط خاصی به آدم می بخشد ولی وقتی به حاشیه ها و آنچه کمتر به دید می آید بنگری عیش را به طیش مبدل می کند. اول آنکه بحران اقتصادی – که ما به هیچش انگاشتیم و آن را مربوط به دیگران پنداشتیم – سایه سنگینش را بر فراز شرایط کسب و کار حاکم بر میدان انداخته بود. آنگونه که چیزی بین ده تا بیست درصد حجره های اطراف میدان که به هرحال سالیان سال است از ملازمان این میدان تاریخی اند بسته بود ،با تابلوهایی مبنی بر فروش و یا اجاره آن. و دیگرصنایع دستی سخت بی اصالت. بیشتر میناکاریها سرسری ، بدون هیچ دقت و ظرافتی.و آنها که تا حدودی از کیفیت برخوردار بودند چنان قیمت سرسام آوری داشتندکه با اوضاع اقتصادی حاکم آن را از یک هنر مصرفی به یک کالای تجملی تنزل داده بود. در پرانتز اینکه یک محقق انگلیسی هنر ایران باستان را مصرفی خوانده است به این مفهوم که مثلا یک جام که برای نوشیدن به کار می رفته است از دید زیبایی شناسی هنری نیز قابل تامل بوده است. مانند جام مارلیک.بازگردم!
و سفره های قلم کار که چه بی هویت بودند. نه تنها رنگهای سنتی آنها دستخوش دگرگونی شده بود که حتا طرحهای آن نیز اصلا شباهتی به طرحهای اصیل قلم کار نداشت. تصور کنید چه تهوعی است سفره قلم کار با نقشه ماهی فرشهای تبریز. و من خود به چشم خویشتن دیدم.
در قسمت دیگر شهر به رودخانه ای بر می خوری که ماههاست در حسرت قطره آبی فریاد عطش از ترکهای کف آن به گوش می رسد. وقتی در نظر آوری که امسال بارندگی خوبی داشته ایم و اینکه شنیده می شود فقدان آب در زاینده رود می تواند سلامت پلهای تاریخی آن را به چالش کشیده و آن ها را در آستانه حذف از فهرست میراث فرهنگی ایران و جهان قرار دهد نگران می شوی.

و اما سبزه میدان. این منطقه را به نامهای میدان کهنه، مسجد جامع و ظاهرن از این پس به نام میدان عتیق می خوانند.بازار سنتی اصفهان در این منطقه است. مدتی تقریبن طولانی است که احداث یک زیرگذر نه تنها کسب و کار را در این نقطه از شهر به رکود کشانده که آلودگی و گرد و غبار را نصیب اهالی کرده است.در نظر آورید که این خاک نرم کویری برخاسته، چه بلایی بر سر مسجد جامع – این بنای به شدت دیدنی که بنده را یارای وصف زیباییهایش نیست و باید رفت و دید– به ویژه آن منبرهای گچ کاری شده به سبک سلجوقی خواهد آورد. خدا میداند این گرد نرم با آن گچ بری پیچیده چه ها که نخواهد کرد.ای کاش کسی بود که اندکی توجه معطوف می داشت. ببیند در همسایگی ما کشوری چون امارات چه میزان توجه و تبلیغ به تور کویر به معنای واقعی کلمه برهوت خودمی کند و ما چه برخوردی با میراث کمیابی که ما را در رتبه پنجمین کشور دنیا به لحاظ جاذبه های گردشگری قرار داده است روا می داریم. بی اختیار به یاد ترانه مرحوم تاج اصفهانی افتادم با این مطلع که :
به اصفهان رو که تا بنگری بهشت ثانی
به زنده رودش سلامی ز چشم ما رسانی
و دلم گرفت.سخن کوتاه کنم. تنها آنچه می ماند دریغ است و حسرت .