یکشنبه ۸ نوامبر ۲۰۰۹

در همين نزديکی

چندی پیش برای خرید به یکی از مرکزهای خرید بسیار شناخته شده تهران رفته بودم. در غرفه فروش مرغ و تخم مرغ فروشنده تخم مرغهای سالم و ترک خورده و احیانن شکسته را از هم جدا کرده و سالمها را در شانه ها مرتب کرده و به خریداران عرضه می کرد.در همین حال پیرزنی که از سر و وضع و پوشش اش به نظر می رسید که وضع روبه راه و چندان مناسبی ندارد از فروشنده درخواست چهار یا پنج تخم مرغ کرد، ولی فروشنده امتناع کرد، که نداریم و همه تخم مرغها شانه ای است و تک فروشی نداریم و بهانه هایی از این دست.تا اینکه چشم پیرزن به چهار عدد تخم مرغی افتاد که عاطل و معطل مانده بود و در خواست کرد که فروشنده، آنها را به او بفروشد.فروشنده پس از کلی منت گذاری و متلک گویی، غرولند کنان قیمت را اعلام کرد.قیمت هر تخم مرغ کمی گرانتر از خرید شانه ای.خریدار که حساب و کتاب سرش می شد معترض شد که چرا به این قیمت و ... خلاصه دردسرتان ندهم به خاطر یک صد تومانی ناقابل معامله شان نشد و پیرزن با ناراحتی وناله و نفرین از خیر خرید تخم مرغ گذشت.



بماند که تا هم اکنون که این مطلب را قلمی می کنم از کرد و کار خویش ناراحتم که چرا چنان مات و مبهوت شده بودم و کمکی به پیرزن نکردم تا قایله ختم به خیر شود، ولی بحثم چیز دیگری است.البته اگر بنده کمک می کردم برای پیرزنی با آن مناعت طبع منتی می شد و از پذیرش آن امتناع می کرد. ولی آیا فروشنده نمی توانست از خیر صد تومان سود اضافی بگذرد و قدری از سود خود بکاهد نه اینکه بدون سود و یا احیانن با ضرر جنس بفروشد؟ اصلن این چگونه رفتاری است که این روزها در حیطه ی روابط اجتماعی به وفور شاهد آنیم؟ به گفته حافظ که "شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار/ مهربانی کی سرآمد شهریاران را چه شد"؟آیا مهرورزی تنها باید در تریبون و بوق و کرنا باشد که فلان جشن است و مردم بیایید گلریزان کنید؟ آیا مهر ورزی زمان و روز خاصی دارد؟ چه بگویم که جز تاسف چیزی نمی ماند اول برای من که چرا کمکی نکردم و دیگر برای دیگری ! بالاخره یک سوزن به خود و یک جوال دوز به مردم.
بهار مردمیها دی شد
زمان مهربانی طی شد

0 نظرات: