
در ورودی مکانی ظاهرن مرد میانسال موقری و یک آقای جوانی تنه به تنه شده بودند که ناگهان جوان چون بمبی منفجر شد و با کف دست محکم به صورت مرد میانسال زد و او را به عقب پرتاب کرد و رگبار فحش و ناسزا را به سمت او گرفت و چنان الفاظی که خانمهای حاضر از شرم روی خود را برمی گرداندند و خود را به نشنیدن می زدند.
در داخل یک قطار مترو که به شدت شلوغ بود جوانی و پیرمردی چندین بار به هم برخورد کردندن و آنگاه درگیری آغاز شد و باران توهین.
این صحنه ها یا صحنه های مشابه را در رانندگی هم به وفور می توان سراغ گرفت.
به راستی دقت کرده اید که چقدر این صحنه های درگیری در اطراف ما زیاد شده است. گویا در حال تبدیل شدن به یکی از تعاملهای اجتماعی ماست.چرا اینگونه باید باشد؟ نمی دانم! بنده نه روان شناسم و نه جامعه شناس. بلکه تنهای راوی داستانم و بازنمای زخم. اگر سری به سایت کانون مدافعان حقوق بشر بزنیم متوجه خواهیم شد که این آمار خشونتهای خیابانی به شدت رو به افزایش است ولی مسلم اینکه به وفور دیدن این صحنه ها، زیاد بودن آن ها را گواهی می دهد و این اهمیت چرایی قضیه را هرچه پررنگ تر می کندو یک بار دیگر بیاندیشیم ، چرا؟
0 نظرات:
ارسال يک نظر