سه‌شنبه ۱ دسامبر ۲۰۰۹

. . . فردا مرا چو قصه فراموش ميکني

این پدیده فرامو شی مقوله ی جالبی است.به نظر یکی از نعمتهایی است که خداوند آن را به انسان اعطا کرده است.به عنوان نمونه فرض کنید که ما ناراحتیهایمان را فراموش نمی کردیم، یا غم فقدان عزیزی را، در آن صورت اوضاع چگونه می بود؟
اما فراموشیهایی هم هست که دردسر برانگیز است. به عنوان نمونه فراموش کردن انجام يک کار ضروری که بارها برای هریک از ما اتفاق افتاده است.


در دو مورد گفته شده فرامو شی، ناخودآگاه چتر خود را بر سر موضوعها می گسترد.
به نظرم نوع سومی از فراموشی هست که کاملا آگاهانه رخ می دهد و آن فراموشی مقوله هایی است که روزی برای ما بسیار جذاب و خاطره انگیز بودند. ولی به علتی آن موضوع برایمان تبدیل به دردسر یا دلتنگی یا ناراحتی شده است.به عنوان مثال دو دوست که تا چندی پیش رفیقان گرمابه و گلستان بودند، امروز . . .. دو دلداده که تا پیش از این در بالاترین سطح روابط عاطفی بودند و اکنون حتا یکدیگر را به سختی به یاد می آورند.و اما از همه جالب تر گروهی که تا دیروز همسفر بودند، با کوله باری از خاطره های مشترک و امروز تنها آن خاطره ها با تمامی جزییات به جاست و یادی از یکدیگر هرگز. واقعن این پدیده فراموشی مقوله غریبی است.

0 نظرات: