باورم این نیست که به طور مطلق بدی است که همه جا را انباشته است. طبیعی است که چیزهای زیبایی نیز برای دیدن هست. همینجا و هم اکنون. کمک کردن شخصی به دیگری در بالا بردن بار سنگین خود از پله ها، راه دادن یک خودرو به دیگری در قفل ترافیکی یک خیابان و گذر از حق قانونی خود، ادب به خرج دادن فردی در معاشرت روزانه خود حتا و هزار مورد دیگر از این دست.
در اینجا اتفاقن بحث بر سر کمیت است. کمیت خوبیها گویا آنقدر کم شده است که کمتر به چشم می آید و به باور فلاسفه که بدی خلا نیکی است. ولی آخر که چه؟...
قبول دارم که به گفته شاملو: (( نه چراغی/چه چراغی/چیز خوبی می شه دید؟)) ولی به فرمایش هم ایشان : (( شرف کیهانم آخر )) باور نیچه این است که انسان باید سرشار زندگی کند و تا سرحد امکان شیره ی زندگی را بمکد.پس (( بر سر آن ام که گر زدست برآید/دست به کاری زنم که غصه سرآید))
از هم اکنون ...
1 نظرات:
می توانیم سر در لاک خود فرو ببریم و دنیا را ساکت و ساکن و ایستا تصور کنیم،
می توانیم آرزو کنیم در سرتاسر زندگی ثبات داشته باشیم،
می توانیم ده ها توجیه بیاوریم که نمی توانیم تغییر کنیم و دیگران باید تغییر کنند،
و یا اصلاَ وقت برای تغییر کردن نداریم!
ولی نمی توانیم دنیا را متوقف کنیم!
واقعیت ها لجوجند.
تغییر نزدیک تر از آن است که بتوانیم آن را نادیده بینگاریم،
تغییر کنار ماست، با ماست و درون ماست،
یادمان باشد دنیا به راه خود ادامه می دهد و منتظر ما نمی ماند.
بیایید موج باشیم و بدانیم که اگر بایستیم و تغییر نکنیم، میمیریم
یا حق [گل][گل][گل]
ارسال يک نظر