۱۳۸۸ بهمن ۴, یکشنبه

چو بر گورم بخواهي بوسه دادن ...

بارها پیش آمده است که بزرگانی از کشور ما مرعوب بزرگان دیگر کشورها شده اند و نه تنها به همپایی آنها نرسیده اند که حتا از زیر سایه ی آنان به سختی بیرون توانند آمد.به عنوان نمونه آثار شکسپیر در همه جای دنیا شناخته شده است و تقریبن به اکثر زبانهای رایج دنیا ترجمه شده است، ولی خیام چطور؟ جالب آنکه در نمایشنامه " هملت " اثر معروف او از زبان قهرمان نمایشنامه تفکراتی را می شنویم که چندین قرن پیش خیام آن ها را به بهترین و ظریف ترین شکل در شعرهای خود به آن پرداخته است.این مساله در علم هم سابقه دارد.به عنوان مثال در ریاضی. خیام سالها پیش از نیوتن بسط ضریبهای دو جمله ای را یافته بود، حال آنکه امروزه این بسط به بسط نیوتن معروف است. یا دست کم بسط خیام – نیوتن.
این مساله تا بدانجا عمیق می شود که نسب مولانا به ترکهای ترکیه می رسد، نظامی به آذربایجان شوروی و بوعلی سینا به تاجیکستان.و بعد کلی دعاوی بین المللی و جمع آوری امضا در کمپینهای اینترنتی که فلان بزرگ ایرانی است و از ما مصادره کردند. که آنهم تا به حال ندیده ام به نتیجه ای نائل شده باشد. می شود مانند قضیه ی اروند رود و خلیج فارس و ...



شکی نیست که ما به بزرگان و مفاخر خود می بالیم و سربلند می شویم.ولی آیا این تنها در مورد بزرگان گذشته و در گذشته صدق می کند. بزرگانی که اکنون حاضرند، چطور؟ به عنوان نمونه بهمن قبادی کارگردان ایرانی که با کمال تاسف در خارج از کشور بیش از داخل شناخته شده است. وی جایزه دوربین طلایی را در یکی از دوره های جشنواره ی فیلم کن به خاطر فیلم " زمانی برای مستی اسبها " نصیب خود و البته سینمای متعالی آن روز ایران کرد.ولی این فیلم در غربت کامل، تنها در سه سینما و فقط در تهران اکران شد. وضعیت فیلمهای بعدی اش هم چندان بهتر نبود.به تازگی فیلم " کسی از گربه های ایرانی خبر نداره " ساخته هم ایشان در شبکه زیر زمینی توزیع و دست به دست می شود.در آغاز فیلم او که ناامید از اکران فیلم اش در ایران است با علم بر اینکه نسخه ی غیرقانونی فیلم اش در دست شماست اعلام می دارد که دیدن این فیلم حلالتون! و چه درد انگیز!




وضع مشابه برای دیگر سینماگران نیز هست. فرمان آرا، کیارستمی، پناهی، مخملباف و .... و موضوع تنها منحصر به سینما نیست.
و بر ماست که در این باره کمی اندیشه ورزی کنیم و ریشه یابی.
پذیرش اینکه بنده و شما تافته ی جدا بافته ای از دست اندرکاران امور هستیم کمی سخت به نظر می رسد.به هرحال ما نیز جزیی از کلی هستیم که یکی از آنها در نوک هرم تصمیم گیری است. دست کم آنچه که از دست بنده بر می آید اصلاح خویش و خودسازی است. به این امید که اصلاحی در امور حاصل گردد.

۱۳۸۸ دی ۲۷, یکشنبه

دل شدگان - روايت امروز

جناب آقای بهمن قبادی با فیلم " کسی از گربه های ایرانی خبر نداره" به موضوع موسیقی زیرزمینی ایران پرداخته است.این فیلم در جشنواره کن نیز حضور داشته و ظاهرن با استقبال هم مواجه شده است. دقیقن به خاطر ندارم کدام بخش شرکت کرده و آیا جایزه ای را هم کسب کره یا خیر؟ فیلم پیرامون جوانانی است که عاشق موسیقی اند. آن هم نه موسیقی ای که دیگران برایشان برگزیده اند و به خوردشان می دهند.موسیقی ای که وصف حالشان است و بر آمده از دلشان.انواع و اقسام. با تنوعی که بنده حتا نام برخی از سبکها را تاکنون نشنیده بودم چه رسد به خود آنها. جالب اینکه ماجرای فیلم و حتا مکان ها و شخصیت ها واقعی اند و کارگردان مجبور شده برخی چهره ها را به صورت مات بگیرد.یعنی چنین موسیقی هایی در همین نزدیکی جاری و زنده اند و بنده و شما از وجودشان بی خبر.




نکته ی اساسی فیلم به نظرم پاکبازی این دل شدگان معاصر است برای موسیقی خودشان. و همین پاکباز بودن موسیقی پردازهای نامرئی است که داستان را و جریان پویای موسیقی را به پیش می برد.همانگونه که پاکبازی استادان موسیقی اصیل ایرانی در اثر ماندگار " دل شدگان " ساخته مرحوم علی حاتمی کار را به سرانجام رساند.نتیجه اینکه یکی از کاندیدا های ریاست جمهوری اخیر نیز با همنشین شدن با یکی از همین خواننده ها حضورشان را تایید کرد.



بازی حامد بهداد به عقیده ی بنده بهترین بازی ای بود که تا کنون از این بازیگر دیده بودم.ناگفته نماند که بازی او تفاوت چندانی با کارهای قبلی او ندارد ولی مهارت و توان بیشتری از خود خرج کرده است.




برشهای تصویری فوق العاده جذاب در هنگامیکه شما به موسیقی همین دسته های زیرزمینی گوش می دهید، اثر را بسیار دلپذیر کرده است.کاری که بنده پیش از این تنها در چند اثر از کیشلوفسکی سراغ داشتم.ولی تاکیدهای تصویری که کارگردان بر فقر و ناهنجاریهای اجتماعی آنهم به صورت عریان داشته به نظرم ناگوار آمد چرا که عاری از شاعرانگی ویژه ی کارگردان آنگونه که در فیلمهای قبلی وی چون " زمانی برای مستی اسبها " دیده ایم، بود.و دقیقن همین شاعرانگی بود که فیلمهای قبادی را برایمدلنشین می کرد و فیلمهای جناب مجیدی را چندش آور.
به هر صورت فکر می کنم دیدن و البته شنیدن این فیلم که به خاطر عدم دریافت مجوز به طور گسترده در بازار زیرزمینی ایران - البته با رضایت کامل کارگردان – در دسترس است، خالی از لطف نباشد.

۱۳۸۸ دی ۱۶, چهارشنبه

من بيرون زمان ايستاده ام

دیشب در یک فروشگاه تزیینات داخلی منزل به یک تابلوی بسیار جالب برخوردم. تابلویی مینیاتوری به سبک نقاشیهای قدیمی اروپا با همان حال و هوا. و اما موضوع تابلو تصویر چهره های شاخص و تاثیرگذاربر سیر تحول بشریت بود. نوابغی که هریک به تنهایی برای تغییر سرنوشت بشر در یک قرن کافی بودند.در تابلو با چهره های متنوع، متفاوت و ختا متضاد مواجه شدم.

از فروید و یونگ و اینشتین گرفته تا مارکس و نیچه. از شکسپیر گرفته تا بتهوون و موتسارت. از هلن کلر بگیر تا مادر ترزا. از مایکل جوردن تا محمد علی کلی و پله. مائو تا نیوتن. حتا شخصیتهایی چون گاندی. و شخصیتهایی ساختگی چون پدرخوانده ، دون کورلئونه. کار به همین جا ختم نمی شد و سیاستمدارانی چون کلینتون، تاچر و پوتین در کنار کسانی چون فرانکلین و چرچیل و ملکه الیزابت دوم در کنار هم جمع شده بودند.سالوادور دالی هم بود و ون گوگ و کلی دیگر که بنده به جا نمی آوردم. و اما جالب اینکه در این تابلو تصویرهایی از افرادی بود که نامشان خاطره ی خوشایندی را به ذهن بشریت متبادر نمی کنند.افرادی چون جناب هیتلر، حضرت صدام، چنگیز خان مغول، والا مقام تیمور لنگ و حتا بن لادن.



و اما آنچه که جای تامل و البته تاسف و تاثر دارد این که در تمام صحنه فراخ این تابلو هیچ شخصیت برجسته ی ایرانی و پارسی نژاد به چشم نمی خورد. گویا تابلو با تمام گستردگی اش برای نوابغی چون ابن سینا، خواجه نصیر، رازی، بیرونی، خواجه نظام الملک، خیام و بیشمار دیگران تنگ آمده بود.واقعن جایگاه ما در جهان امروز کجاست و خود از چه رو؟در کجای زمان و مکان ایستاده ایم که اینگونه نادیده گرفته می شویم؟آیا ابن سینا در حد بن لادن یا صدام هم نیست که این تابلو تصویری از آنها را در خود جای داده است؟هیچ به چرایی موضوع اندیشیده ایم ؟

۱۳۸۸ دی ۱۳, یکشنبه

مظلوميتی ديگر در راه است

اتفاق جالبی افتاد. یک شب برای خرید به فروشگاه نزدیک منزل رفته بودم. خانمی که ظاهر چندان مذهبی هم نداشت از فروشنده تمثالی را به اصرار تمنا می کرد که به ادعای فروشنده یادگاری و تبرک شده بود.از این تمثالهایی که نیاز به توضیح ندارد. چشمهایی کشیده و خماری کشیده، ریشهایی انبوه، صورتی زخمی و خون آلود و عمامه سبزی بر سر و طبیعتن منسوب به امام حسین (ع) یا حضرت ابالفضل (ع). هرچقدر که فروشنده بیشتر انکار می کرد، خانم اصرار را بیشتر می کرد تا جایی که دختر ایشان نیز سعی در منصرف کردن مادر داشت و توفیقی نیافت. بماند که آخر قرار براین شد که فردای آن روز راس ساعت چهار بعد از ظهر فروشنده تمثال دیگری را برای خانم بیاورد و با چه دقتی می پرسید که امام حسین (ع ) می خواهید یا حضرت ابالفضل (ع). گویا دارد دارویی تجویز می کند که جابجا مصرف کردنش عوارض دارد.بگذرم!


مساله دیگر اینکه وقتی به این بیرقها و نوشته ها و شعارها و به تازگی خودرو نویسی ها بر می خوری تازه متوجه می شوی که چه واقعه ای در حال رخ دادن است.بیشتر شعارها اگر انحرافی نباشد، سطحی است. دم دستی است. در ظاهر است و نه در باطن. با چشم سر دیده می شود و نه با دیده دل.بر زبان است و نه در ضمیر. احساس می شود . نه فهمیده. بیشتر به مسایل جزیی حماسه کربلا می پردازد تا عمق وقایع. بماند که این مساله سطحی شدن مردم باید موضوع رساله ای باشد و نه مقاله ای. طبیعی است که هرآنچه در یک موضوع سطح را گسترش دهی بایستی از عمق آن بکاهی و این ظلم جدیدی است در حق آن حماسه و خلق کنندگانش.
مساله انحرافی اینجاست که این شعارها و نوشته ها بیشتر بر جنبه ظلمی که بر جسم یاران کربلا رفته، تاکید دارد و مسایلی از قبیل تشنگی، عطش و جزییات به شهادت رسیدن هریک از اهالی حق را مورد توجه قرار می دهد در حالیکه مساله اصلی به باور بنده مساله حفظ انسانیت و شرافت انسانی است. تعالی و تکامل روح است و آزادگی. البته به هر قیمتی. حتا به قیمت فدیه کردن جسم. به نظرم این مساله است که باید مورد بررسی و یادآوری قرار گیرد و عبرت آموز شود.
باشد که بینش و آگاهی ما از این حماسه هرچه گسترده تر گردد.