این مساله تا بدانجا عمیق می شود که نسب مولانا به ترکهای ترکیه می رسد، نظامی به آذربایجان شوروی و بوعلی سینا به تاجیکستان.و بعد کلی دعاوی بین المللی و جمع آوری امضا در کمپینهای اینترنتی که فلان بزرگ ایرانی است و از ما مصادره کردند. که آنهم تا به حال ندیده ام به نتیجه ای نائل شده باشد. می شود مانند قضیه ی اروند رود و خلیج فارس و ...

شکی نیست که ما به بزرگان و مفاخر خود می بالیم و سربلند می شویم.ولی آیا این تنها در مورد بزرگان گذشته و در گذشته صدق می کند. بزرگانی که اکنون حاضرند، چطور؟ به عنوان نمونه بهمن قبادی کارگردان ایرانی که با کمال تاسف در خارج از کشور بیش از داخل شناخته شده است. وی جایزه دوربین طلایی را در یکی از دوره های جشنواره ی فیلم کن به خاطر فیلم " زمانی برای مستی اسبها " نصیب خود و البته سینمای متعالی آن روز ایران کرد.ولی این فیلم در غربت کامل، تنها در سه سینما و فقط در تهران اکران شد. وضعیت فیلمهای بعدی اش هم چندان بهتر نبود.به تازگی فیلم " کسی از گربه های ایرانی خبر نداره " ساخته هم ایشان در شبکه زیر زمینی توزیع و دست به دست می شود.در آغاز فیلم او که ناامید از اکران فیلم اش در ایران است با علم بر اینکه نسخه ی غیرقانونی فیلم اش در دست شماست اعلام می دارد که دیدن این فیلم حلالتون! و چه درد انگیز!

وضع مشابه برای دیگر سینماگران نیز هست. فرمان آرا، کیارستمی، پناهی، مخملباف و .... و موضوع تنها منحصر به سینما نیست.
و بر ماست که در این باره کمی اندیشه ورزی کنیم و ریشه یابی.
پذیرش اینکه بنده و شما تافته ی جدا بافته ای از دست اندرکاران امور هستیم کمی سخت به نظر می رسد.به هرحال ما نیز جزیی از کلی هستیم که یکی از آنها در نوک هرم تصمیم گیری است. دست کم آنچه که از دست بنده بر می آید اصلاح خویش و خودسازی است. به این امید که اصلاحی در امور حاصل گردد.




