یکشنبه ۳ ژانویهٔ ۲۰۱۰

مظلوميتی ديگر در راه است

اتفاق جالبی افتاد. یک شب برای خرید به فروشگاه نزدیک منزل رفته بودم. خانمی که ظاهر چندان مذهبی هم نداشت از فروشنده تمثالی را به اصرار تمنا می کرد که به ادعای فروشنده یادگاری و تبرک شده بود.از این تمثالهایی که نیاز به توضیح ندارد. چشمهایی کشیده و خماری کشیده، ریشهایی انبوه، صورتی زخمی و خون آلود و عمامه سبزی بر سر و طبیعتن منسوب به امام حسین (ع) یا حضرت ابالفضل (ع). هرچقدر که فروشنده بیشتر انکار می کرد، خانم اصرار را بیشتر می کرد تا جایی که دختر ایشان نیز سعی در منصرف کردن مادر داشت و توفیقی نیافت. بماند که آخر قرار براین شد که فردای آن روز راس ساعت چهار بعد از ظهر فروشنده تمثال دیگری را برای خانم بیاورد و با چه دقتی می پرسید که امام حسین (ع ) می خواهید یا حضرت ابالفضل (ع). گویا دارد دارویی تجویز می کند که جابجا مصرف کردنش عوارض دارد.بگذرم!


مساله دیگر اینکه وقتی به این بیرقها و نوشته ها و شعارها و به تازگی خودرو نویسی ها بر می خوری تازه متوجه می شوی که چه واقعه ای در حال رخ دادن است.بیشتر شعارها اگر انحرافی نباشد، سطحی است. دم دستی است. در ظاهر است و نه در باطن. با چشم سر دیده می شود و نه با دیده دل.بر زبان است و نه در ضمیر. احساس می شود . نه فهمیده. بیشتر به مسایل جزیی حماسه کربلا می پردازد تا عمق وقایع. بماند که این مساله سطحی شدن مردم باید موضوع رساله ای باشد و نه مقاله ای. طبیعی است که هرآنچه در یک موضوع سطح را گسترش دهی بایستی از عمق آن بکاهی و این ظلم جدیدی است در حق آن حماسه و خلق کنندگانش.
مساله انحرافی اینجاست که این شعارها و نوشته ها بیشتر بر جنبه ظلمی که بر جسم یاران کربلا رفته، تاکید دارد و مسایلی از قبیل تشنگی، عطش و جزییات به شهادت رسیدن هریک از اهالی حق را مورد توجه قرار می دهد در حالیکه مساله اصلی به باور بنده مساله حفظ انسانیت و شرافت انسانی است. تعالی و تکامل روح است و آزادگی. البته به هر قیمتی. حتا به قیمت فدیه کردن جسم. به نظرم این مساله است که باید مورد بررسی و یادآوری قرار گیرد و عبرت آموز شود.
باشد که بینش و آگاهی ما از این حماسه هرچه گسترده تر گردد.

0 نظرات: