۱۳۸۸ بهمن ۲۸, چهارشنبه

شیرین

فیلم شیرین آخرین ساخته عباس کیارستمی را دیدم.بنده منتقد سینما نیستم ولی در حد دریافت ناچیز خود یافته هایم را خواهم نگاشت.



موضوع فیلم از این قرار است که روایت جالبی از داستان خسرو و شیرین نظامی ظاهرن در اکرانی خصوصی برای جمع قابل توجهی از بازیگران سینمای ایران نمایش داده می شود.در حین نمایش دوربین به واکاوی واکنشهای احساسی و صورت بازیگران زن که تعداد قابل توجهی هم هستندمی پردازد.دقیق شدن در صدای فیلم خسرو و شیرین اهمیت اساسی دارد تا با حدس زدن صحنه های فیلم به ارتباط آنچه که می بینند و واکنشهایی که نشان می دهند پی ببرید.

مدتها فکر می کردم که چهره ام در نگاه دیگران چگونه است. به عنوان مثال وقتی کتاب می خوانم یا چیزی توجهم را جلب کرده یا خوابیده ام یا غذا می خورم و از آن لذت نمی برم و یا خبر عجیبی را می شنوم.از این رو به نظر بنده این فیلم از ایده ی خلاقانه ای برخوردار است.

صدا پیشگان در فیلم خسرو و شیرین نیز بسیار جالب و با احساس داستان را روایت می کنند تا شما بتوانید تصویر و تصور درستی از آنچه که بر پرده می گذرد داشته باشید.اذعان کنم از گفتگوی سخت عاشقانه شیرین و فرهاد سخت لذت بردم.

نکته جالب اینکه گاهی در مواجهه با یک صحنه از فیلم شما با واکنشهای متفاوتی روبرو هستید، از قبیل گریه، ناخن جویدن، بازی با مو، بیزاری و نفرت و رو برگرداندن، کسالت و . . . و بازیگران یا همان تماشاگران فیلم از یک حس یکسان برداشتهای دگرسان دارند آنچنان که نیچه معتقد بود.

این فیلم در یکی از بخشهای خارج از مسابقه جشنواره ی ونیز در سال 2009 نیز به نمایش در آمد و نه تنها با استقبال خوبی مواجه نشد که با اعتراض و حتا هو کردن تماشاگران قرین گردید و کار به جایی رسید که تماشاگران درخواست پس گرفتن بهای بلیط خود را مطرح کردند. البته بنده تا حدودی به تماشاگران خارجی حق می دهم، چرا که ایشان نه آشنایی با نظامی و خسرو وشیرین دارند و نه با بینندگان – بازیگران – فیلم.از نظر دور نماند که بخشی از جذابیت فیلم دیدن واکنشهای کسانی است که می شناسیم،بازیهایشان را دیده ایم و تا حدودی از زندگی شخصی ایشان را می دانیم ولی تاکنون چنین احساسهای سرشاری را در بازیگریشان مشاهده نکرده ایم.

در این بین حالتهای چهره ی خانم ژولیت بینوش برایم بسیار جالب بود، چرا که در اکثر صحنه هایی که از او گرفته شده احساسی همسان با اکثریت تماشاگران دارد.



به نظرم این فیلم شانسی برای اکران عمومی نداشته باشد ولی با توجه به اینکه ناب ترین بازیهای احساسات در صورت افراد را به نمایش گذارده است دست کم ارزش یک بار دیدن را داشته باشد.

هدیه مجازی



تصویر بالا یک هدیه ی مجازی است از یک وبلاگ نویس. تجربه ی بدیع و البته غریبی است. لمس دنیایی از جنس دیگر.دنیایی که به گفته فلاسفه ممکن است آنچه ما از آن درک می کنیم نمودی از واقعیت اش است. تنها آنچه که ما با محدودیت خود از آن می شناسیم.دقت کنید، یک هدیه در دنیای مجازی!

۱۳۸۸ بهمن ۲۱, چهارشنبه

چرکين جامگان


خیاط مردانه ای را می شناسم، بسیار ماهر و زبر دست.یادگار از عصر طلایی کت و شلوار دوزهای تهران با کلی مجله و ژورنال و مدل قدیمی که روزی به تن پدر بزرگ دوخته اش را دیده ای و همان حال و هوا را برای ات تداعی می کند. چندی پیش برای سفارش دوخت چند شلوار سری به ایشان زدم و با تکیه بر آشنایی چندین و چند ساله خیلی با ترس و لرز دو شلوار تعمیری نیز برایش بردم.دلیل ترس اینکه خیاط چنان عزت نفسی داشت که می گفت من خیاط ام و نه تعمیرکار!روزی تعمیرکار برای اوست و نه برای من.و با این توجیه کارهای تعمیری را نمی پذیرفت.ولی این بار با رویی گشاده و بارقه امیدی و برقی در چشم کارهای تعمیری را پذیرفت و دست به کار شد. و حدس زدم موضوع از چه قرار است!در مدتی که مشغول بود با دیدن جثه نحیف و دستهای استخوتنی اش بسیار متاثر و غم زده شدم.گویی فرو شدن بره آهویی را در باتلاقی مشاهده می کردم و هر لحظه بیش از قبل. ای کاش کاری از دستم ساخته بود.به یاد این جمله افتادم که در خاطرم نیست کجا خواندم : " دیدن جامه هایی چنین چرک بر قامت انسانهایی چنین پاک چه درد انگیز است "

۱۳۸۸ بهمن ۱۸, یکشنبه

تباه جامگان


و من کودک زیبایی شناسی
همه ی بشریت بودم
محو در هم آغوشی سیاه و سپید
در طرح پوست گورخری
آنگاه که تباه جامگان را
هم بستری عریان کرده بود.

رود عطر


پیشاپیش رودی از عطر
می گذرد بانویی
که حتا
روسپی هم نیست
و با دیدنش
از خودآگاهی
با انسان
بیگانه می شوم.